در مرکز شهر موضوع جالبی توجهم را جلب کرد. تنها نقاطی سبز و خرم باقی مانده اند که داخل سفارت کشورهای مختلف میباشد.
دو دلیل از ذهنم گذشت:
۱- یا آنها فرهنگ زیبای بساز و بفروش را نمیشناسند و سالها از ما عقب تر هستند.
۲- یا اینکه ما قدر نعمات خداوند را نمیدانیم.
در جنوب میدان فردوسی صدای فریاد شاه طوطی ها و ملنگو ها را به سادگی می شنوی. در آن بلوای خیابان جمهوری و فردوسی.
مدتی پیشتر به منظور امکان سنجی انتقال روباههای باغ سفارت انگلیس دو سه بار به باغ مراجعه نمودم.
مناظر دیدنی باغ هیچوقت از خاطرم پاک نمیشود. پرندگانی کمیابی که باغ را به خاطر درختان پرتعداد و بلند آن مامنی برای زندگی قرار داده اند. همچنین طبق سرشماری اولیه تعداد ۳۷ عدد روباه هم در آنجا زندگی میکنند.
وای بر ما که باغهای شمیرانات را خراب کردیم و برجهای کج و معوج ساختیم.

استاد عزیزم جناب آقای بیگ زاده ( استاد زبان انگلیسی )به خاطر علاقه من به محیط زیست دستخط سهراب سپهری ( شعر صدای پای آب ) را به همراه ترجمه برایم ارسال فرموده اند که از ایشان سپاسگزارم.
ملانصرالدين نزد معلمي امانتي سپرده بود. بعد از مدتي ملا به پيش معلم رفت و امانتش را از او طلب کرد. معلم گفت: کمي منتظر باش تا درسم تمام شود بعد امانت را پس مي دهم. ملانصرالدين هر چه منتظر ماند ديد که معلم هي ريشش را مي جنباند و درسش تمام نمي شود. ملا بالاخره حوصله اش سر رفت و گفت: تو برو امانت من را بياور من به جاي تو ريش مي جنبانم.
الان محیط زیست کشورمان به امانت نزد ماست. آیندگان این امانت را از ما خواهند خواست.
پس بهتر است به جای ریش جنباندن به فکر ادای دِین خود به محیط زیست باشیم.
ما ایرانیها همیشه در گذشته زندگی میکنیم. بدترین توهینها از سوی مقامات مملکتی به ما میشه از دخالت در نوع پوشش مردم گرفته تا پیشنهاد شلاق برای متخلفین رانندگی. اونوقت تمام مشکلاتمون میشه تغییر اسم خلیج فارس. چرا چون قبلا اسمش فارس بوده وضعیت معیشت مردم رو ببینید.
خودمون هم که آخر فرهنگیم. نمونه ها ی فرهنگ بالامون رو میتونید در فرهنگ رانندگی٬ شهر نشینی٬ آپارتمان نشینی٬ انتخابات٬ محیط زیست٬ صنایع و تولید٬ گردشگری و ...... ببینید.
حالا همه با هم حمله به سایت گوگل. خلیج عربی نه خلیج فارس. چرا؟ چون ما بهتر از عربها آلوده اش میکنیم. چون ممکنه یک وقت لازم باشه به خاطر مسایلی٬ بعدها بخوایم خودمون بدیمش به عربها. مثل دریای خزر که دادیمش به روسها.
بنابراین جوش اسمش رو نخوریم. خیلی کارهای مهمتری داریم.
هر وقت از ما ایرانیها میپرسند چی دارین ما جواب میدیم ما حافظ داشتیم٬ سعدی داشتیم٬ ابوعلی سینا داشتیم ( جالب اینجاست که اسامی هم عربیه)
شما را به خدا بجنبید. دیر جنبیدن با نجنیدن هیچ تفاوتی نداره. هنوز هم با نوشتن صرف مخالفم.
تفاوت ما با دیگر وبلاگ نویسان در تحرک ماست. معمولا دوستان زیست محیطی کسانی هستند که به طبیعت گردی٬ کوهنوردی و کلا اکو توریسم علاقه وافری دارند و ضمنا وبلاگ می نویسند.
بنابراین بیایید از این ویژگی مشترک استفاده نماییم و صدایمان را به گوش مردم برسانیم. هدف مردمند که بیدارند. جماعت دولتیان که خود را به خواب زده اند.
کسی را که خواب است میتوان بیدار کرد ولی کسی که خود را به خواب زده بیدار نمیشود.
اولا: زحمت شان برای پیدا کردن اونجاها کم میشه.
دوما: از حیث بد و بیراههای ما هم راحت میشن میگن آدرسو خودشون دادن.
مجوز ساخت و ساز و راه سازی و .... که کیلویی است.( فکر همه جا رو کردما ) از مبلغش هم هیچ خبری در دست نیست. ولی میدونم مجانی نیست. یعنی اگر فکر کنند مجانیه خیلی .....
ببخشید.
ببخشید که شما را می آزاریم.
ببخشید که شما را در سیرکها تا سر حد مرگ کتک میزنیم.
ببخشید که برای تست لوازم آرایش آزمایشگاهی درست کرده ایم که در چشمتان گرد می پاشیم و ناظر شکستن گردنتان به علت سوزش چشم هستیم.
ببخشید که برای تفریح تفنگ به دوش می گیریم نشانه میرویم و به سویتان شلیک میکنیم.
ببخشید که باز هم برای تفریح شما را در قفس میگذاریم و به تماشای اسارت تان مینشینیم.
آخر میدانید: ما انسانیم. رحم و مروت و شفقت داریم. فرهنگ داریم از همه مهمتر عقل داریم.
روز گذشته به خاطر رها سازی یک عقاب دشتی عازم پارک ملی سرخه حصار شدم.
در بدو ورود تابلوی رستوران پاسارگاد و سفره خانه سنتی زیتون از شاهکارهای جدید معماری در پارک ملی سرخه حصار چشم بیننده را می آزارد.
نکته جالب این که حتی نسبت به هفته گذشته دهها واحد جدید مسکونی و تجاری در دست احداث مشاهده شد.
با توجه به اینکه تنها راه ورود مصالح از کنار ساختمان اصلی اداره کل محیط زیست استان می گذرد و همچنین راه ورودی به منظور جلوگیری از ورود کامیون توسط پاسگاه نیروی انتظامی باریک شده وجود این همه مصالح ساختمانی در منطقه شک بر انگیز است.
البته جواب بسیار ساده و روشن است. ورود هر وانت نیسان مصالح به پارک ملی هزینه های جانبی به دنبال دارد.
( نه این که نشود به سرخه حصار مصالح ساختمانی برد. می شود ٬ میگویند هر که طاووس خواهد جور ...........ی کشد.)
خیر ها خوب نیست.
سالهاست خبر خوبی در حوزه محیط زیست نشنیدم. خسته شدم. خسته شدم از دیدن کشته شدن یوز پلنگ ِ کشته شدن پلنگ ِ نابودی خجیر ِ بی مسئولیتی مسئولین ِ نا کارآمدی راهکارها و ....
فقط می نویسم.... و دیگر هیچ. نه این که نخواهم کاری کنم . نمیتوانم. و کم کم دارم به این نتیجه میرسم که نمیتوانیم.
در کنار وبلاگ نویسی میشود کاری کرد؟ ........
فقط خبر بدهیم؟!!! همین. بخوانید وبلاگهای زیست محیطی را. بخوانید و اخبار خوشایند آن را بشمارید.
امیدوارم؟؟ امیدواری؟؟ امیدواراست!! امیدواریم؟؟ امیدوارید؟؟ امیدوارند!!!!!!
۱- خانمی از شهرک غرب: آقا دوتا سگ رو یک تعدادی آدم زدن و خونین و مالین بستنشون به درخت. من براشون آب و غذا گذاشتم. حالا چیکار کنم.
۲- آقایی از تهرانپارس: من یک عقاب ( تمام پرندگان قهوه ای نوک برگشته عقابند!!) دارم که یکی زدتش چیکار کنم.
۳- خانمی از ...: یک پرنده شکاری زخمی دارم نمیتونم نگهدارم محیط زیست تلفن شما رو داده. چیکار کنم.
۴- تماس از آتش نشانی: یک سنجاب گرفتیم. بیاید ببرینش.
۵- پسر نوجوان از تهران: از درخت خونمون یک بچه یاکریم افتاده پایین. میاین ببرینش؟
به نظر شما چیکار کنیم؟
دیروز ( با شرمندگی از زمین ) روز زمین بود. مبارک ( فقط همین. به شدت مایوسانه)
عصر همان دیروز در مراسمی به نام هم اندیشی وبلاگ نویسان زیست محیطی شرکت کرده بودم. نه به عنوان وبلاگ نویس. همینجوری. برای اولین بار خوب بود. ولی بهتر بود اسمش رو نشست میگذاشتند.
جوایز نظر سنجی برترین وبلاگهای زیست محیطی هم به برندگان اهدا شد.
کویرهای ایران - آتش نوشت - دیده بان محیط زیست ایران - مهار بیابان زایی و روزنوشت برندگان جوایز بودند که به نظر من عادلانه بود. به این دوستان هم تبریک میگم.
راستی خیلی خوبه این جور نشستها بیشتر برگزار بشه. چون به نظرم زیست محیطی ها از جمله افرادی هستند که فریادشان به جایی نمیرسه.
با این جور نشست ها و ارتباط بیشتر دوستان در بیرون از محیط مجازی امیدواری به تحرک در زمینه حفظ محیط زیست افزایش پیدا میکنه.